مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

568

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - آن‌ها كه چنان ديدند ، بازگشتند . واز أبو زيد از إبراهيم روايت كرده [ است ] كه منصور فرزندان حسن را در كوفه در قصر ابن هبيرة كه سمت شرقي كوفه طرف بغداد بود ، زندان كرد . ونيز به سند خود از إسحاق بن عيسى از پدرش روايت كرده [ است ] كه گفت : در همان اوقاتى كه عبداللَّه بن حسن در زندان بود ، روزى كسى را به نزد من فرستاد وتقاضاى ملاقاة كرد . من از منصور اجازه گرفتم وأو رخصت داد تا به ديدنش رفتم . وى چون مرا ديد ، از من آب سرد طلبيد . من كسى را به خانهء خود فرستادم وكوزه‌اى كه در آن آب ويخ 12 بود ، آوردند وعبداللَّه بن حسن آن را به دهان گذارد ومشغول خوردن بود كه أبو الأزهر ( زندان‌بان منصور ) سررسيد وهمين كه چشمش به عبداللَّه افتاد وديد مشغول آب خوردن است وكوزه بر دهان أو است ، چنان لگدى به كوزه زد كه دندان‌هاى پيشين عبداللَّه شكست وبيرون افتاد . من كه آن منظره را ديدم ، به منصور گزارش دادم ( واز أبو الأزهر شكايت‌كردم ) منصور با كمال خونسردى در پاسخم نوشت : « اى أبو العباس ! از اين گفت‌وگوها درگذر وبه اين چيزها اعتنا مكن . » واز أبو الأزهر « زندانبان » روايت كرده [ است ] كه گفت : روزى عبداللَّه بن حسن از من خواست تا براي أو حجامت‌كننده‌اى ببرم . من از منصور براي انجام آن اجازه خواستم . منصور گفت كه حجام بزرگ ، خود سر وقت أو خواهد رفت . واز أبو زيد از فضل بن عبد الرحمان از پدرش روايت كرده [ است ] كه گفت : در همان روزها كه بنى حسن در زندان هاشميه بودند ، مردى از خاندان ايشان از دنيا رفت . پس عبداللَّه بن حسن را با همان غل وزنجيرى كه بر تن داشت ، از زندان آوردند تا بر جنازهء أو نماز بخواند . وبه سند خود از مسكين بن عمرو روايت كرده [ است ] كه گفت : منصور سر محمد بن عبداللَّه بن عمرو ابن عثمان ( يعنى ديباج ) را بريد وبه خراسان فرستاد وگروهى را نيز به همراه آن سر به آن‌جا فرستاد كه براي مردم ( خراسان كه از طرفداران محمد بن عبداللَّه بن حسن بودند ) سوگند ياد كنند كه اين سر محمد بن عبداللَّه - فرزند فاطمه دختر رسول خدا صلى الله عليه وآله - است 13 . وبه سند خود از عبد الرحمان بن عمران روايت كرده [ است ] كه گفت : من وشعبانى در هاشميه به نزد أبو الأزهر رفت وآمد داشتيم ( ورسم منصور آن بود كه هرگاه نامه‌اى به أبو الأزهر مىنوشت ، نامه با اين جملات شروع مىشد : « اين نامه‌اى است از عبداللَّه أمير المؤمنين به أبو الأزهر مولاي أو » . وپاسخ أبو الأزهر نيز با اين جملات شروع مىشد : « اين نامه‌اى است به سوى أبو جعفر از أبو الأزهر بندهء أو ) . در اين خلال سه‌روز شد كه از طرف منصور نامه‌اى به أو نرسيد وما در آن سه روز با أبو الأزهر بوديم . -